|
پرنسس بیحوصله
شبیه هیچکس نیستم😏
|
این روزا خیلی فلش بک میکنم به سال ۹۳
سالی که روحم مرد...
چندتا اتفاق بد پیاپی که بدترینش افت تحصیلی و مدرسه بد بود
هنوزم از خودم میپرسم چرا اینجوری شد
حق من این نبود
اما تو این ده سال هیچی بدتر از درک نشدنه نبود و نیست ...
خیلی چیزا بهتر شده از سال ۹۳
دیگه مجبور نیستم برم مدرسه دیگه از شر رقابت خلاص شدم دیگه نباید نگران کنکور باشم دانشگاه دارم رشته مورد علاقمو میخونم...
اما هرچی زور میزنم انرژی ندارم...من تازه دارم نوجوونی میکنم...اون موقع حقم نبود انقدر محدود باشم ...
نمیدونم این کینه من نسبت به دبیرستان و آدماش چرا از بین نمیره
میدونم
چون زخم زدن تحقیر مداوم همش گفتن تو تنبلی تلاش نمیکنی هدف نداری هیچی نمیشی مایه ننگی...یه بچه که افسردگی و اضطراب شدید داشت جوری نابود کردن و ته باتلاق فرستادن که شده الان شده درد روانتنی بی تمرکزی طولانی اسپاسم خستگی شدید...
مشاورای مدرسه احمق هم نگفتن بچتونو روانپزشک ببرید صرفا گفتن بچهی شما بدرد نمیخوره
این سینه پر است
ولی چه جوری به زبون بیارم نمیدونم
فقط میدونم هرچی حرف بزنم بهتر میشم