پرنسس بی‌حوصله
شبیه هیچکس نیستم😏

موندم این همه فشاری که خانواده ها میارن سر کنکور برای چیه !!!

مخصوصا خیلی از رشته ها بدون کنکور هست

میگن هزینه آزاد و...زیاده اونوقت کلی پول کلاس کنکور میدن که هزینه‌اش از کل شهریه لیسانس دانشگاهم بیشتره!!!

به خدا همه بچه‌ها کشش فشارو ندارن مثل من ممکنه نابود بشن...

سه شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۳ + 23:43 + رها +



موندم چه انتظاری بود از من داشتن؟

که حتما مدرسه نمونه برم؟

که حتما رشته نظری بخونم؟

حتما کنکور بدم و دانشگاه دولتی قبول بشم؟

فشار مناسب من نبود و نیست ...مناسب خیلی از بچه ها نیست بدتر نابودشون میکنه

الان بدون کنکور دانشگاه رفتم بد شد؟اولشم که گفتن اه اه علمی کاربردی چیه و... ولی اگر زودتر رفته بودم برام بهتر بود

آزاد هم هزینه‌اش بیشتر بود هم دورررر بود

علمی کاربردی داخل شهره ناپیوسته‌اس جو سختگیر و سنگینی نداره با برنامه‌اس منظمه

چی بود اون جو مزخرف که اگر دولتی نری میمیری آدم بدر نخوری هستی و فلان 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

سه شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۳ + 23:39 + رها +



یادمه این موقع ها نمراتم افت کرده بود

همش مرتضی پاشایی گوش میدادم یادمه آخرای بیماریشم بود و من حسابی پیگیر بودم...

خانواده و دوستام درکم نمیکردن

پدربزرگم تازه سرطان گرفته بود💔

واقعا شکر که گذشت

سه شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۳ + 23:21 + رها +



میگم این روزا که به ۱۴ سالگی فکر میکنم چطوره به ۳۴ سالگی هم فکر کنم؟

ینی ده سال بعد چی میشه؟

ینی من ازدواج کردم؟ بچه دارم؟

تونستم به جایی که میخوام برسم؟تصویرگر شدم؟

آیا تونستم یه کلاس بازیگری برم؟

دیگه خسته و افسرده و نیستم؟تمرکز دارم؟

نمیدونم شایدم تا اون موقع مرده باشم 🤷🏻‍♀️

سه شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۳ + 23:19 + رها +



این روزا خیلی فلش بک می‌کنم به سال ۹۳

سالی که روحم مرد...

چندتا اتفاق بد پیاپی که بدترینش افت تحصیلی و مدرسه بد بود

هنوزم از خودم می‌پرسم چرا اینجوری شد

حق من این نبود

اما تو این ده سال هیچی بدتر از درک نشدنه نبود و نیست ...

خیلی چیزا بهتر شده از سال ۹۳

دیگه مجبور نیستم برم مدرسه دیگه از شر رقابت خلاص شدم دیگه نباید نگران کنکور باشم دانشگاه دارم رشته مورد علاقمو میخونم...

اما هرچی زور میزنم انرژی ندارم...من تازه دارم نوجوونی می‌کنم...اون موقع حقم نبود انقدر محدود باشم ...

نمیدونم این کینه من نسبت به دبیرستان و آدماش چرا از بین نمیره

میدونم

چون زخم زدن تحقیر مداوم همش گفتن تو تنبلی تلاش نمیکنی هدف نداری هیچی نمیشی مایه ننگی...یه بچه که افسردگی و اضطراب شدید داشت جوری نابود کردن و ته باتلاق فرستادن که شده الان شده درد روان‌تنی بی تمرکزی طولانی اسپاسم خستگی شدید...

مشاورای مدرسه احمق هم نگفتن بچتونو روانپزشک ببرید صرفا گفتن بچه‌ی شما بدرد نمیخوره

این سینه پر است

ولی چه جوری به زبون بیارم نمیدونم

فقط میدونم هرچی حرف بزنم بهتر میشم

سه شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۳ + 23:14 + رها +



سلام سلام

من دوباره برگشتم

سه باره دانشجو شدم ادامه رشته قبلی گرافیک 😁😎

همین دیگه

اوضاع تمرکز وروحیه ام همچنان داغونه

فعلاااا

چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ + 22:13 + رها +